آخرین اخبار سایت

فاطمه ميساكي خواهر عزيزم  

بچه ها فاطمه ميساكي خواهر عزيزم مرد
ما خواهر بوديم بدون اون خيلي ناراحتم و تارو هم خيلي ناراحت بود من الان از بچه هاي خواهرم دوقلوها تاي و تارا دارم مراقبت مي كنم خونمون خيلي شلوغ شده ولي تو قلبم احساس مي كنم تنهام بدون خواهرم ولي وقتي به تاي و تارو نگاه مي كنم به قيافه ي مظلومشون به اون صورت كودكانشون خواهرم رو مي ببينم تارو  رفته تا كمي تنها باشه و آروم بششه من هم با تنها يادگاري هاي خواهرم يعني  تاي و تارو دارم زندگي مي كنم
تاي و تارو خيلي ن

ادامه مطلب  

 

تا خدا
 نه تو می مانی نه اندوهونه هیچ یک از مردم این آبادیبه حباب
نگران لب یک رود قسمو به کوتاهی آن لحظهء شادی که گذشتغصه هم خواهد
رفتآنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماندلحظه ها عریانندبه تن لحظهء خود
جامهء اندوه مپوشان هرگزتو به آیینه ، نهآیینه به تو خیره شده ستتو اگر
خنده کنی ، او به تو خواهد خندیدواگر بغض کنیآه از آیینهء دنیا که چه ها
خواهد کرد؟گنجهء دیروزتپر شد از حسرت واندوه و چه حیفبسته های فردا ،
همه ای کاش ، ای کاشظرف این لحظه ولیکن

ادامه مطلب  

اگه دیونه نشدی بگو!  

از یه دیوونه پرسیدن چرا دیوونه شدی:
گفت من یه زنی گرفتم که یه دختر 18 ساله داشت ، دختر زنم با بابام ازدواج کرد . در نتیجه، زن من ، مادر زن پدرشوهرش شد. از طرفی دختر زن من که زن بابام بود ، پسری به دنیا آورد که میشه برادر من و نوه ی زنم ، پس نوه ی منم میشد . در نتیجه من پدر بزرگ برادر ناتنی خودم بودم . چند روز بعد زن من پسری به دنیا آورد که زن پدرم ، خواهر ناتنی پسرم و مادر بزرگ او شد . در نتیجه پسرم، برادر مادربزرگ خودش بود، از طرفی چون مادر فعلی من یعنی

ادامه مطلب  

روزشمار هزارویکشب شهرزاد، شب نوزدهم  

اولین گام :دیشب با خواهر بزرگ حرفیدیم و قرار شد که امروز با خانه شهرزاد تماس بگیره.! فی القصه بگویم که خواهر گرامی ساعاتی قبل تماس گفته و گفتگویی با مادر شهرزاد خانم داشته که نتیجه آن پیگیری در چند روز آینده شد!و از قضا یکی از خانمهای فامیل که در چند شب قبلی داستان شهرزاد قصد همکاری با ما را داشت ( همان شب گفتگو با پدر) نیز من باب احوالپرسی با مادر زن آینده ام ( خخخخ) نیز به خانه شان زنگیده و سرانگشتی هم به داستان ما نشان داده است . تا به اینجا که خ

ادامه مطلب  

تقدیم به کسی که مثل خواهر دوسش دارم......  

 

نمیدونم چطور شد که زندگیم رو واسش تعریف کردم،ولی اینقد مهربون و عزیز بود که با شنیدن صداش ودیدن عکسش یاد عزیزم افتادم که دیگه توی این دنیا نیست،،،سرنوشت های زندگیمون بعضی جاهاش مث هم بود،و هر کدوم ی جورایی......چی بگم خدا جز شکر کردنت،شاید توی زندگیم ب هر کسی اعتماد نکردم و نتونستم درد و دل کنم جز خدا ولی حالا ی عزیزی هست که با همه مشکلات زندگیش ب حرفام گوش میده و دلداریم میده،،،و میگه خدا بزرگه،آره درسته بزرگه و اونقد بزرگه که یکی مثل رها ر

ادامه مطلب  

 

دلم یکیو میخواد...یکی که یکی باشه و یکی بمونه .. یکی که مال من باشه زبونمو حرفامو بفهمه ... یکی که فقط به چشمم نگاه کنه...فقط همین ...نگاه کنه ... سرمو روی سینه اش بگیره و همه حرفامو از چشمام بفهمه ...یکی که بفهمه خیلی بفهمه حسامو حرفامو ... دستامو ...دلهره هامو ...دغدغه هامو...یکی که باهاش پرواز کنم ...یکی که بیاد و نره ..هیچوقت نره ...
دلم یه دل سیر گریه میخواد ..رو شونه های کسی که ..نه رو سینه های کسی که مال منه و هیچوقت نمیخنده به گریه هام ...چقدر دلم تکیه گاه می

ادامه مطلب  

نشکنـــ  

سرگرمی تو شده بازی با این دل غمگین و خستم !
یادت نمیاد اون همه قول و قرارهایی که با تو بستم !
با این همه ظلم تو ببین باز چه جوری پایه این همه قول و قرار من نشستم !
نشکن دلم و به خدا آهم میگیره دامنتو عاقبت یه روز !
نگو بی خبری نگو نمیدونی دلم پر از یه نفرین سینه سوز !
نگو بی خبری نگو نمیدونی وقتی که نیستی گریه شده کار این دل عاشق شب و روز!
دیوونه نکن دلم و آهم میگیره دامنتو عاقبت یه روز !
نگو بی خبری نگو نمیدونی دلم پر از یه نفرین سینه سوز !
نگو بی خبری ن

ادامه مطلب  

 

+دیشب نیت کردم زودتر بیدار شم
اما انگار به دل خواهر افتاد
5 و 45 دقیقه اومد تو اتاق و گفت دیره اما من دلم نمی خواد بیام
خیلی خوابم میاد
منم وقتی ساعتو فهمدیم مثه فنر بلند شدم
هرچی باشه هم نیت کرده بودم برم و هم اینجا گفته بودم و اگه نمی رفتم ضایع می شدم
و هم بعد از یه سال تحصیلی داشتم میرفتم!
خلاصه منم محکم گرفتم و گفتم خواب همیشه هست! برگشتی جای 1 ساعت، 4 ساعت می خوابیم!
دیگه خواهر رو هم روپا کردیم
رفتیم به سرویس برسیم
الحمدلله راننده هم خدا خیرش ب

ادامه مطلب  

دردسرهای ماه رمضونی !  

 
امروز موفق به کشف ضد حال ترین و  رو اعصاب ترین آدم زندگیم شدم *... " خواهر وسطی خانوم " ...
 
* حواسم نباشه روزه ام و یه شوکول بردارم که بزارم دهنم ; خواهر بزرگوار  اعلام بکنه که : مگه تو روزه      نیستی ؟!!!
 
                                                            ***  
 
+ توصیه می کنم هیچ وق بعد از افطار زردآلو نخورین ... 
+ گلاب به روتون ,  لامصّب هیچ چی بدتر از اجابت مزاج  ِ مُذاب نی ...
+من ِ محبوس در توالت ...
+ پاهام خواب رفت از بس زل زدم به سنگ سفید توالت ... 
+

ادامه مطلب  

خنده را باور ندارم  

دارم از خودم انتقام کودکی ِ مثله شده ام را می گیرم . رنج من از اندیشه هایم نیست ، رنج من از خونی است که در رگانم است. باید یکی یکی دکمه های تنم را باز کنم تا از شکاف ِاین سینه ی حسرت کشیده برخیزد تمام ِ پروانگی ام. تمام تنم در تب ِ عرق می سوزد.دارد بالا می آید درد تا زبانه کشد از میان تمام استخوانگی ام.آه که سینه ام چقدر تنگ می شود این روزها .

ادامه مطلب  

تلافی های من با خواهر شوهر  

سلام به روی ماه دوستان گلم
خیلی وقته که نیومدم اپ کنم میدونم
یه شب اومدم تا ساعت ۳ تایپ کردم یه دفعه این کامی بیشعور قاط زد و منم قاط زدم  و از طرفی همسری داره کارای پایان نامشو میکنه همش چسبیده به کامپوتر
خب بهانه دیگه بسه ،جونم براتون بگه که خواهر شوهرم ۸بهمن قرار بود زایمان کنه
شب قبلش من و همسر داشتیم شام نیمرو میخوردیم که  حرف زایمان خواهر شوهر شد و همسر گفت که میخواد ملاقات خواهرش بره
اقا ما رو میگید امپرمون رفت رو هزاررررررررررر چرا

ادامه مطلب  

ارثی که به خیلیا رسید  

این هم یه شعر بی قالب ،بی وزن....حالا چطوری اسمشو گذاشتم شعر الله اعلم
;)
 
اگر این دنیا پر از بدیست
اگر رسم آدم ها برادر کشی ست
 
اگر مزه خیانت چشاندن 
اگر زخم خنجر به پشت ها نشاندن
اگرروح ها را به عصیان کشاندن
 
همه نسخه زندگی ها شده
 
اگر دروغ و ریا روزی سه لیوان
برای رفع عقب افتادگی ها
 
اگر خنده بر گریه دیگران
برای درمان افسردگی ها
 
اگر خون مکیدن از این و از آن
برای بهتر شدن زندگی ها
 
تجویز می کنند
 
اگر قلب ها نه جای محبت
نه جای عشق،نه جای صدا

ادامه مطلب  

من و آدينه بوك و ابس  

اول: شكر خدا آدينه بوك سفارش ما رو فرستاد! حالا بايد كلي هم منتظرش باشم ببينم كي ميرسه
 
دوم: يه ابس خوشگل:
 
 
سوم: ياد چي ميافتين؟‌ 
 
پ.ن: اينا همش تاثير وانا و شوهرش و ناهارشونه! ادبياتم كلا عوض شده. مردم خواهر دارن ما هم خواهر داريم

ادامه مطلب  

تصادف  

نمي دونم چرا يادم رفت از تصادف هفته پيش خواهر وسطي كه با شوهر و بچه هاش ايرانن چيزي بنويسم! بابا مامان و عمه و داييم از جلو با يه ماشين ميرفتن خواهر و شوهرش و دختر داييم و بچه ها و دوست شوهر خواهر تو ماشين دوستش (پرايد)!! ظهر بود ماشين منحرف شد!! چجوريشو نميدونم ماشين برگشت!!! جيدن تو بغل باباش بود و جزلين تو بغل دختر داييم 
خدايا روزي هزار بارهم شكرت كنم كمه!! كه خواهرم و شوهرش و بچه هاش و دختر داييم و راننده سالمن!! اگه زبونم لال بچه ها چيزي ميشدن م

ادامه مطلب  

بوی مدینه می وزد از شهر ما بیا...ما در جوار حضرت زهرا نشسته ایم ....  

 
 
سلام
حلول ماه معظم شعبان برشما محبان اهل بیت (علیهم السلام ) مبارک باشد ان شاالله...
امروز جای همه شما دوستان خالی ...یه زیارت نصیب شد...
اولش زیاد سرحال نبودم...ا
اما کنار ضریح...همچین که عطر مصفای حرم  همه وجودم رو پر کرد....حس کردم سبک شدم!
توی حرم یه جایی هست...ینی توی شبستان اصلی ....
وقتی یه مراسم مثل  سخنرانی ها یا تلاوت ها یا روضه ها تموم میشه...طبق یه رسم دیرین ...
همه رو به قبله  می ایستند وبه  مقام والای چهارده معصوم (علیهم السلام) سلام عرض می

ادامه مطلب  

شعر  

خواهرم ای دختر ایران زمین یک نظر عکس شهیدان را ببیندر خیابان چهره آرایش مکن از جوانان سلب آسایش مکنخواهر من این لباس تنگ چیست پوشش چسبان رنگارنگ چیستپوشش زهرا و زینب بهترین بر تو ای محبوبه خواهر آفرینپیش نامحرم تو طنازی مکن با اصول شرع لجبازی مکنیادت آید از پیام کربلا گاه گاهی شرمت آید از خدادر جوارش خویش را مهمان نما با خدا باش و بده دل را صفایاد کن از آتش روز معاد طره گیسو را مده بر دست بادزلف را از روسری بیرون مریز با حجاب خویش از پستی گری

ادامه مطلب  

نوحه سیب سرخی  

به صف شدن
همه ی سینه زنا
حی علی حرمت
نور خدا
از توی عرش
یکی فریاد میزنه
دیوونه ها
پیش به سوی کربلا
(کسی که مهر
تو به دل داره نمیشه پیر
یه عمره که
دلم شده به عشق تو اسیر
میون جمع
عاشقا و جمع نوکرا
اگر صدامو
میشنوی دست منم بگیر
تو بهترین
رویایی،مه زیبایی،شه بالایی
شهید
عاشورایی،دم عیسی یی،گل زهرایی
حسین
اباعبدالله اباعبدلله ابا عبدلله)
دلم خوشه برا
تو سینه زنم
وقف شمام روح
و جون و بدنم
فقط اغا زیر
لب دعام اینه
پیرهن سیاه
بشه آخر کفنم
(دوباره این
د

ادامه مطلب  

دیوان شمس مو لانا شماره ۱۶ ای یوسف آخر سوی این یعقوب نابینا بیا  

دیوان شمس مو لانا شماره ۱۶ ای یوسف آخر سوی این یعقوب نابینا بیا
ای یوسف آخر سوی این
یعقوب نابینا بیا                               ای عیسی پنهان شده بر طارم مینا بیا
از هجر روزم قیر شد دل
چون کمان بد تیر شد                        یعقوب مسکین پیر شد ای یوسف برنا بیا
ای موسی عمران که در
سینه چه سیناهاستت                     گاوی خدایی می کند از سینه سینا بیا
رخ زعفران رنگ آمدم خم
داده چون چنگ آمدم                       در گور تن تنگ آمد

ادامه مطلب  

تقدیم به خواهر گرامی "وبلاگ رویای خیس" در غم از دست دادن پدرمحترمشان  

چندیست که از بی خبرانت خبری نیست چندیست که بر منتظرانت نظری نیست ای راحت جان از بر ما رفتی و ما را جز گریه ز دوری تو کار دگری نیست چندیست که شب تا به سحر در سر کویت جز سایه سرگشته من رهگذری نیست
 
تقدیم به خواهر گرامی "وبلاگ رویای خیس" در غم از دست دادن پدرمحترمشانخلوت گزیده
 

ادامه مطلب  

دخالت بي جا  

ديروز خواهر كوچيكه برا جهيزيه اش جارو برقي خريده بود. قيمتش رو پرسيدم، گفت: 838 هزار تومان. بهش ايراد گرفتم كه چرا انقد گرون انتخاب كردي. يه مدلي مي خريدي كه مثلا 500 در بياد و تو اتو پرسي هم مي خواي و فقط دو قلم از جهيزيه ات مي شه يك ميليون و هفتصد و از اين حرفا ديگه....... اونم يه توجيهاتي داشت كه مي خوام جنس مرغوب بخرم پايين تر از اين يه مارك ديگه بود كه صداش از اين بيشتر بود و قيافشو دوست نداشتم...... و خيلي هم ناراحت شد و گفت جهيزيه خودمه حالا من هرچي

ادامه مطلب  

اسامی همکاران شرکت کننده در کارگاه آموزشی گروه کارو فناوری تاکستان  

کارگاه آموزشی بررسی کتاب کارو فناوری پایه ی هفتم با حضور همکاران محترم در تاریخ 93/2/7 در سالن همایش گروههای اموزشی تشکیل شد وموارد ذیل مورد بررسی وتبادل نظر قرار گرفت .1. افزودن یک پودمان به نام پودمان زبان انگلیسی اصطلاحات کتاب کاروفناوری پایه هفتم 2-درخواست همکاری ببشتر مدیران مدارس در انجام فعالیت های کتاب کاروفناوری پایه هفتم 3-در خواست تجهیز مدارس به کامپیوتر ودیگر امکانات مورد نیاز کتاب کاروفناوری پایه هفتم 4-کاهش حجم کتاب ویا افزایش س

ادامه مطلب  

خواهر خوانده ساپورت آمد!  

سایت صالحین:
خواهر خوانده ساپورت آمد!
بعد از ساپورت حالا نوبت پوشش جدیدی است که زنان از آن استفاده کنند؛ پوششی که یک زن را نیمه عریان می کند!
با آغاز روزهای گرم سال باز هم مانند سالهای گذشته ماجرای بدحجابی به یکی از مهم ترین موضوعات روز و همچنین اخبار رسانه ها تبدیل شده در حالی که مانتوهای بدون دکمه و نازک و ساپورت، یکی از مصادیق بارز بدحجابی در خیابان ها و معابر عمومی است.

ادامه مطلب  

خواهر  

من هميشه غبطه ميخورم به تموم اون كسايي كه خواهر دارن...وجود يه خواهر كه كنار آدم باشه...حتي اگه گاهي تو سر و كله ي هم بزنن...دعوا داشته باشن...بازم مي ارزه به داشتنش...خوشبحال همه اونايي كه خواهر دارن...براي مني كه از بچگي عاشق كارتن زنان كوچك بودم...سند معتبريه برا اينكه يادم بمونه نبود يه خواهر كنارم خيلي از شرايط رو برام سخت كرد...

ادامه مطلب  

 

هنوز از یادت آویزانمبا دردی برابر با سیصد سالبی تابی...در قلب سینه سرخی کهمبهوتِ سرخی سینه اشحدس نمی زند مُردهمن از بابتِ نداشتن توتا اَبَد به خودم بدهکارم..
 
همه وقت باریده ایاما برسرزمین دیگریبی انصاف !من اگر سنگ هم بودمبه لطافتِ کمی باراناحتیاج داشتم.
 
 

ادامه مطلب  

شعر در مورد میلاد یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج)  

             دلم امشب به سینه زندانی است              سینه امشب پر از پریشانی است
             هم شکسته دلم دل خونین                    هم دو چشمم دوباره بارانی است
             دل من در هوای دلبر خویش                نا امیدانه خسته طوفانی است
             گله دارد ز من و می پرسد                  خانه اش را بگو نمی دانی؟
             گفتم ای دل برای دیدن تو                   می رسد او به رسم مهمانی
             می رسد مثل یک نسیم از راه          

ادامه مطلب  

 

تقدیم به بهترین آبجی دنیا؛فرزانه
هرکس که ندارد به جهان نعمت خواهر * افسوس که تنها بود و بی کس و یاور در موقع تنگی و بلا محنت و سختی * یک خواهر دلسوز به از یک صف لشکر هم رونق کاشانه و هم نعمت ورحمت * دلسوز برادر بود و حامی مادر خواهر اگر از درد و غم خویش صبور است * حاضر نبود خار رود پای برادر چون شمع شود آب و به اطراف دهد نور * پروانه صفت بر جگر خود زند آذر هر کس دل خواهر شکند رحم ندارد * بی رحم شفاعت نشود در صف محشر از بس که بها داده خدا بر زن و دختر * نا

ادامه مطلب  

خواهر فلورا Miele یا Rose  

سلام پریا ی نازنین
براتون عکس های خواهر فلورا میله/رز رو آوردم
اما قبلش باید یک چیز رو بهتون بگم
از امروز به بعد به دلایلی که همتون میدونید مجبور شدم روی عکس ها آدرس وب رو بزارم
اگر میخواید که دوباره برداشته بشه دیگه نباید کارایی رو که نمیخوام بگم رو دوباره انجام بدید
حالا بدو بیا ادامه:
حالا هر جور میخوای کپی من که آرم زدم
(بعضی عکس ها توسط استلا،بلوم کوچک شدند)

ادامه مطلب  

به سلامتی  

یه روزی پسری باخانوادش دعواش شد و از خانه زد بیرون و رفت خونه یکی از دوستاش یک ماه موند؛ بعد از یک ماه دختری را سر کوچه می‌بینه و بهش تیکه میندازه! یکی از دوستاش میگه می‌دونی این کی بود؟! میگه نه! میگه این خواهر همون رفیقت بود که تو یه ماه خونشون بودی! عذاب وجدان می‌گیره میره خونه رفیقش؛ رفیقش داشت مشروب می‌خورد به رفیقیش میگه ببخشید من سر کوچه به دختری تیکه انداختم ولی نمی‌دونستم خواهر تو بود! دوستش پیکشو می‌بره بالا میگه: به سلامتی رفیقی

ادامه مطلب  

خواهر زیبای من مواظب خودت باش  

آقا جان این روزها دلم میگیرد وقتی چادر مشکی ام را به سر می کنم و در خیابان راه میروم چقدر غریب به نظر میرسم چقدر سنگین است نگاه ها انگار از کره ای دیگر آمده ام . آقا جان نبینم اشکهایت را … آقا تو را به خانم فاطمه زهرا قسم به همه ما جوان ها کمک کن همه ما را به راه راست هدایت کن .
خواهر زیبای من مواظب خودت باش
 

ادامه مطلب  

شعر  

بغض به سینه می رود               پهنه به پهنه لب به لب
اشک زدیده میرود                    چشمه به چشمه  ،یم به یم
همچو هزار در غمت                شاخه به شاخه ، گل به گل
ناله زدل بر آورم                       سینه به سینه ،دم به دم
بر سر زلف عقده با                    حوصله شان می کشم
حلقه به حلقه مو به مو              طره به طره ،خم به خم
رحلت امام خمینی (ره)
 
خدا امشب ولیش را ولی داد         جمالی منجلی نوری جلی داد
حسین بن علی چشم تو

ادامه مطلب  

ای خدای مهربون دلم گرفته  

سلام
اندکی دلگرفتگی باعث شد بی خوابی بزنه به سرم.
دوست داشتم مثل همیشه بنویسم آخه نوشتن خیلی آرومم میکنه.
نمیدونستم چی بنویسم. از ساعت12 تا 2:47 شب دنبال سوژه بودم اما هیچی به ذهنم نمیومد. توی رخت خوابم غلت میزدم تا این که بلند شدم اومدم پای لپ تاپ . فیلم ها و کلیپ هام رو نگاه میکردم به قسمت جنگ حضرت عباس از فیلم مختارنامه رسیدم سوژه اومد توی ذهنم.
 
شب از نیمه گذشته بود.
خواهری غمگسار برای برادران خود ناله میکرد. از بی کسی اشک میریخت. ناگاه سواری آ

ادامه مطلب  

 

سلام خواهر و برادرعزیزم
 
در آن سوی دنیای مجازی کسی نشسته ،بی اختیار صدایش می کنی برادر ،خواهر . به او دل می بندی بعنوان شخصی که ناش را نهادی برادر یا خواهر . با او درد دل میکنی ،از جفا می گویی،از دلتنگی از نامهربانی از نا مردی ها از شکستهایت از دل شکستگی هایت و از قلب خسته ات برایش می گویی به خیال اینکه هیچگاه اورا نخواهی دید به امید اینکه هیچ گاه تورا نخواهد شناخت اورا میکنی محرم اسرار خویش ، درد دل خویش را به او می گویی بغضهایت را از او مخفی ن

ادامه مطلب  

برا هر خونه ایی از این خواهر برادرا لازمه  

خواهر کوچیک من ماشاالله یه گوله نمکه و بعضی وقتا یه چیزایی میگه و کارایی میکنه که من حیران میمونم که این همه نبوغ و استعدادو از کجا آورده!یادمه پارسال اومد و ازم پرسید که اون کی بود که با رستم جنگید و"ش" داشت تو اسمش و قبل اینکه من جواب بدم یکم فکر میکنه و جواب میده:کیکاووس!
امروز هم یه نگا به دستای من کرده و میگه:تو هم که رو دستات خال داری ببین منم رو دستم خال دارم.یکم مکث میکنه و میگه:اوه باورم نمیشه این خال ها نشون میده که ما با هم خواهرییم..آه خ

ادامه مطلب  

742  

خواهریست ... سراسر عشوه و ناز . محبوب ِ خانه ی ِ ما . رازدار ِ شب های ِ خواهرانه . خواهر است ... آن هم از نوع کوچکترش ... قلبی دارد بی نهایت مهربان . خواهر است ... تنها همراز ِ بی قراری های ِ من . و امشب ... گویا به یکباره باورم شد که دیگر ... بزرگ شده است ... آن قدر که دل ِ مهربان اش را هدیه کرده و می رود تا ... همراه ِ مردی شود ... که او را عاشقانه ... می ستاید . خواهر کوچکترم امشب ، با دلی خوش و لبی خندان ، به خانه ی ِ بختی خواهد رفت که ، سالها سفید بودنش را ، برایش

ادامه مطلب  

آفتاب در حجاب  

آفتاب در حجاب  نویسنده : سید مهدی شجاعی قسمتی از کتاب :پریشان و آشفته از خواب پریدى و به سوى پیامبر دویدى .بغض ، راه گلویت را بسته بود، چشمهایت به سرخى نشسته بود، رنگ رویت پریده بود، تمام تنت عرق کرده بود و گلویت خشک شده بود.دست
و پاى کوچکت مى لرزید و لبها و پلکهایت را بغضى کودکانه ، به ارتعاشى وامى
داشت . خودت را در آغوش پیامبر انداختى و با تمام وجود ضجه زدى .پیامبر، تو را سخت به سینه فشرده و بهت زده پرسید: ((چه شده دخترم ؟))تو فقط گریه مى کردى .پی

ادامه مطلب  

بخت  

به سر پوش زمین بنگر هزاران نقطه سوسه میزنند امااگر ان کهکشان از هم بپاشد بر زمین ریزد تو باور کن که یک قطره از ان باران رحمت زاهرگز  نمی رقصد نمی غلطد.و امااگر یک تیر به زهر الود در شامی سیاه وتارناگه از کمان خود جدا گرددبسان مرغکی از کوچ برگشتهبسوی سینه ام اید و حتی پیش از انکه من به خودم ایم درون سینه ام نالدکه ای مرد جوان              اغوش فلبت روی من بکشا                                 که من از مردم خوشبخت می ترسم.

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1